حكيم ابوالقاسم فردوسى

84

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

به دست هر يك آنها جامى زرين پر از مشك و گوهر بود . همه بر سام و زال آفرين خواندند و بر آن دو مشك و گوهر افشاندند . گوهر و زر چندان نثار شد كه هر كس بدان جشن درآمد از خواسته بىنياز گرديد . در اين هنگام سام به سيندخت گفت : تا كى مىخواهى رودابه را از ما پنهان بدارى ؟ سيندخت لب گلگونش را به خنده گشود و گفت : تا رونما ندهى آن آفتاب‌روى را نخواهى ديد . سام گفت : هيچ دريغ نيست هر چه خواهى بخواه . بدين سخنان شيرين و شادىآور سيندخت سام را به جايگاه رودابه رهنمون شد . نگه كرد سام اندر آن ماهروى * يكايك شگفتى بماند اندر اوى ندانست كش چون ستايد همى * برو چشم را چون گشايد همى آنگاه سام به مهراب فرمود تا كابين رودابه و زال را بر آيين و كيش ببندد . داماد و عروس را بر تختى زرنگار نشاندند و بر سرشان عقيق و زبرجد و دينار و درم افشاندند . بر سر رودابه افسرى زيبا و گرانبها ، و بر سر زال تاجى گوهرنگار بود . آن گاه نسختى از جهيز رودابه را آوردند كه بر آن نفايسى بسيار ، و گنجهاى پر مايه نوشته شده بود . سام سه هفته به شادى و فرهى در كابلستان به سر برد . پس آن گاه عزم سيستان كرد . زال هودجى زرنگار ساخت . رودابه را در آن نشاند و با سيندخت و مهراب و بستگان و پيوستگان آنان روانهء سيستان شدند . سام در آن جا بزمى نو ، ساز كرد سيندخت و رودابه در سيستان ماندند مهراب و لشكرش به كابل بازگشتند ، و زال شهريار سيستان شد . گفتار اندر زادن رستم از آن زمان بسى برنيامد كه روى گلرنگ رودابه زرد گشت . شكمش برآمد ، تنش سنگين و دلش بىنشاط شد . به دو گفت مادر كه اى جان مام * چه بودت كه گشتى چنين زردفام